محکوميت

روی دیوار یک مغازه پارچه زردی با چند تا میخ چسبانده شده که روش نوشته :

 

" به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم . "

 

به محکومیت های خودم فکر میکنم ٬ من محکومم... همه ما محکومیم ٬ به خیلی چیزها ...  

حد اقل به زندگی کردن ...

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
/*.داداش سيا.*\

salam . az webloget khili khosham omad . khili ghashang bod . shayad ghablana be man sar mizadi . dost daram bazam biai ta pam be webloget baz she . rastesh shayad man shad benevisam . vali... movafagh bashi . hatman bia . ya alibye

اسیریس

هنوز همونه که

محمد مهدی

»»»»»» سلام دوست عزيزم «««««« من محمد مهدي هستم. 22 ديماه سالروز تولدمه و من وارد 6 سالگي ميشم. به همين مناسبت تو وبلاگ بابام جشن تولد گرفتم. خوشحال ميشم شما هم به جشن تولدم بيايد! منتظر حضور صميمي و مهربونتون هستم «««««« به اميد ديدار »»»»»»

امير

اين روزها امشب نمي دانم چرااين چنين گنگ و مبهوتم نمي دانم در اين خلوت چرا بيهوده سردر گريبانم نمي دانم که آيا فرصتي دارم براي زندگي کردن براي عشق ورزيدن مجالي يا فرصتي دارم که بار ديگر تورا در آغوش بفشارم از لبت دزدانه بوسه بر گيرم وبا چشمان زيبايت که زيبايي هفت آسمان در آن نهفته دوباره رازدل را باز گويم سخنها باز گويم از دل شوريده ام از دل سرگشته وپريشانم نمي دانم نمي دانم نمي دانم

اسيريس

ای باباااا

باحال

سلام . بابا پس کجایی ؟ هیچ کس نیومد ! تا درودی دوباره بای بای

شقايق

سلام درسته شايد همه محکوميم به خيلی چيزها مثل زندگی...اما حتی برای يک محکوم هم می توان حکم دلنشين کرد....همه ی حکم ها بد نيستن...بعضی شايد به ظاهر بد باشن اما بد نتيجه ی خوب ميدن...مثل تبعيد...تبعيد از خيلی چيزها... اميدوام حکم زندگی شما دلنشينتان باشد!

بی تا

سلام. من نمی شناسمت. ژشت مانيتور يه دفعه اين شعر يادم اومد >>> عجب آشفته بازاريست دنيا و بعد همين شعر رو سرچ کردم و اين لينک رو انتخاب کردم. عصر جمعه است بد دلم گرفته چند روزی می شه که هوای گريه دارم اما يه چيزی هست که نمی ذاره بغضم بترکه اما نمی دونم چرا اين جمله ی تو رو که خوندم " به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم . " مو به تنم راست شد و بغض چند روزم ترکيد موفق و شاد باشی خانومی